سديد الدين محمد عوفى

332

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

ناگاه چون « 1 » به لب جوى رسيد « 2 » پير « 3 » خواست كه درازگوش از جوى بجهاند درازگوش با هيزم در جوى افتاد . پير متحير شد و فرو « 4 » ماند « 5 » . درين ميان « 6 » ركاب دولت امير المؤمنين معتصم برسيد غلامان را فرمود كه فرود آييد و خر آن پير را از آن جوى برآريد . غلامان پياده شدند و چندانكه خواستند كه آن خر از جوى بدر آرند ميسر نشد « 7 » . معتصم خود پياده شد و دست در رسن زد و به يك قوت كه بكرد آن درازگوش « 8 » با خروار « 9 » هيزم از جوى برآورد چنان كه مريخ در تعجب آن قوت « 10 » بماند و فلك دوار را « 11 » از آن كمال تواضع « 12 » دود پديد آمد و « 13 » بر قوّت او آفرين خواند « 14 » . و زبان عطارد گفت : نظم ؛ زهى كمال تواضع كه در مقام علو * فروتنى كنى و قدرت از فلك برتر « 15 » [ سؤال انوشيروان از عارض لشكر كه از ميان سلاح‌داران كدام يك نامىترند ] حكايت ( 9 ) آورده‌اند كه نوشيروان عادل روزى عارض لشكر خود را پرسيد كه از سلاح‌داران كدامين نامىترند « 16 » ؟ گفت : خداوندان تير و كمان . گفت : تيراندازان « 17 » چگونه بايد كه باشند ؟ گفت : چنان‌كه همه تنشان دل باشد و همهء دلشان بازو و همهء بازوشان كمان . گفت : بيان اين سخن چيست « 18 » بهتر بگوى و شرح آن بازنماى . گفت : تيرانداز « 19 » بايد كه

--> ( 1 ) مج - ناگاه چون ( 2 ) مپ 2 - هوا قطرات امطار از اقطار . . . ناگاه چون بر لب جوى رسيد ( 3 ) مپ 2 + ى ( 4 ) مپ 2 - متحير شد و فرو ( 5 ) مج - و فروماند ( 6 ) متن + ناگاه ( 7 ) متن و مپ 2 - غلامان را فرمود . . . . ميسر نشد ، مج - غلامان پياده شدند و چندانكه خواستند . . . نشد ( 8 ) متن و مپ 2 و بنياد - را ( 9 ) متن : خروارى ( 10 ) مپ 2 - قوت ( 11 ) متن - را ( 12 ) متن - تواضع ( 13 ) مپ 2 - را از آن كمال تواضع دود پديد آمد و ، بيناد - دود پديد آمد و ( 14 ) مج و بنياد - و بر قوت او آفرين خواند مج و بنياد - و بر قوت او آفرين خواند ( 15 ) متن و مپ 2 - و زبان عطارد گفت نظم ؛ زهى كمال تواضع كه در مقام علو . فروتنى كنى و قدرت از فلك برتر ( 16 ) مج : كدام بار بردارتر ( 17 ) متن : تيرانداز ( 18 ) مج - چيست ( 19 ) مج : تيراندازان